از همهمه ی این همه تاریکی ِ نوک تیز

این شعر رو می سپارم به دوست بزرگوارم مریم شیرکوند .

---------------------------------------

باور کن از اسم تو جدا نیست صدام

مهتابِ لبِ دَخمه ی خورشید شدم

رویای تو هَم شکل کسی نیست ولی

هر باز دمِت ماتِ خیالاتم بُرد

من درد گرفتم که لبِ زخم نپاشم

از همهمه ی این همه تاریکی ِ نوک تیز

باور کن از احساس تو لب دوخته شعرم

مشغول فرو خوردگی ِ پیله ام از درد

ناجور ِ لبم جور ِ تو باشه که نبوسم

رو پوسته ی زخمی ِ اشراق ِ صداتُ

دیدم همه جا نصفه وُ نیمست تکامل

موندم که نشه عادت پروانه شدن زخم

تا خم نشه دیوانگی ِ عقل تو با من

پا باش که با وا شدن راز بجنگیم "

 

م . خفه خوان

/ 2 نظر / 17 بازدید
آرزوب

درود شعر زیبایی بود* ماناباشید*

شاعر شنیدنی ست

سلام وای دقیقا می تونم بگم میخکوب شدم اصلا انتظارشو نداشتم داره به خودمم حسودیم می شه این همه لطف از گنجایش من لبریزه باور کنید شاعر چه جوری میشه تشکر کرد من زبونم بند اومده می شه راهنمایی کنید؟ اگه بگم چشام خیس شده باور می کنید ؟ اگه بگم هیچکس باور نمی کنه که یه دختری که از قیافش یخ می باره با جمله اول این پست آب شده باور می کنید؟ اگه بگم این جمله اول این پست تا آخر آخر تو ذهنم می مونه.اگه بگم این بهترین هدیه دنیای مجازی بود برام باور می کنید؟ شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند